تبليغاتX
همراز

همراز

ای قلب من با عشق خود همدمی کن و شکوای خود را از خالقت مخفی ساز زیرا راز داری بر ذمه عشاق است

دلی به وسعت خورشید

 

 رابرت دانيس زو قهرمان مشهور ورزش گلف درآرژانتين ، زماني در يك مسابقه برنده

 

 و موفق شد مبلغ زيادي پول ببرد .

 

 در پايان مراسم و پس از گرفتن جايزه ، زني به سوي او دويد و با تضرع و زاري از او

 

 خواست تا پولي به  او بدهد تا بتواند كودك بيمارش را از مرگ نجات دهد .

 

زن گفت كه هيچ پولي براي پرداخت هزينه درمان ندارد و اگر رابرت به او كمك نكند ،

 

كودكش از دست خواهد رفت .

 

قهرمان گلف درنگ نكرد و تمام پول را به زن داد.

 

هفته بعد يكي از مقامات گلف به رابرت گفت :

 

 ساده لوح ، خبر جالبي برايت دارم . آن زن اصلا بچه مريضي نداشت كه هيچ اصلا ازدواج

 

هم نكرده است . او به تو كلك زده است .دوست من!

 

 

رابرت با خوشحالي جواب داد :

 

                                                               خدا را شكر،

 

            پس هيچ كودكي در حال مرگ نبوده             اينكه خيلي عاليست 

 

 

                                                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 13:40  توسط م.روشن  | 

خدایا به همه ما رحم کن

بنده خدایی که اسمش مهدی بود تعریف میکرد و می گفت:
 
یکی از رفقای عزیزمون علیرضا فوت کرد.
 
ما شب اول قبرش تصمیم گرفتیم بمونیم پیشش تا تنها نمونه
 
قرآن رو تقسیم کردیم هرکس چند جزء بخونه تا ختم قرآن کنیم.
 
شب جمعه بود دعای کمیل خوندیم،نماز خوندیم،جوشن کبیر خوندیم،زیارت عاشورا
 
 خوندیم، روضه خوندیم خلاصه هرکاری بلد بودیم کردیم.
 
تا صبح ،نماز صبح خوندیم ، دعای ندبه خوندیم ،خواستیم بریم، دلمون نیومد

گفتیم رفیقه به گردنمون حق داره امشب هم باشیم .
 
نوبتیش کردیم تا هرکی خسته است همون جا یک چند لحظه ای بخوابه.
 
 نیمه شب شد یکی از رفقا که خوابیده بود یک دفعه از خواب پرید!خیلی منقلب بود!
 
گفتم چی شد؟
 
 گفت :مهدی کسی اینجا بود ؟
 
گفتم: نه نیمه شب، قبرستون، کی میخواد بیاد ؟
 
گفت :مطمئنی کسی اینجا نبود؟
 
گفتم :نه بابا کسی الان نیومد اینجا.
 
دیدم شروع کرد گریه کردن.گفتم چیه محمد؟
 
گفت: همین الان یک خوابی دیدم .خواب دیدم یک سید نورانی اومد کنار قبر ازم
 
 پرسید: اینجا چیکار  میکنی؟بهش گفتم :شب اول قبر رفیقمونه اومدیم پیشش

بمونیم.
 
گفت پس چرا خوابیدی ؟پاشو الان وقت خوابیدن نیست، الان نکیر و منکر اومدن
 
 بالای سر رفیقتون دارن ازش سوال وجواب میکنن. پاشید یک کاری بکنین! پاشید
 
 !اون دوتا ملک وارد قبرش شدن دارن ازش سوال میکنند.
 
تا محمد خوابش رو تعریف کرد من خیلی منقلب شدم گفتم :
 
بچه ها پاشید نماز بخونید،دعا بخونید زیارت بخونید یک کاری بکنید.
 
خودم به دلم افتاد اومدم بالای قبر علیرضا ،قسمت سرش،سرم رو گذاشتم روی

قبرگفتم :
 
اسلام علیک یا اباعبدلله،گفتم حسین جان منتظر توئه تنهاش نذاری.
 
گذشت.....
 
بعد از چند روز یکی از همون بچه ها که توی جمع ما بود گفت مهدی دیشب
 
خواب علیرضا رو دیدم.ازش سوال کردم علیرضا شب اول قبرت چطور بود؟
 
بهم گفت :برو از الان تدارک شب اول قبرت رو ببین چون خیلی سخته.
 
پرسیدم چیکار کردن باهات؟
 
گفت وقتی اون دو ملک وارد قبرم شدن هر چی ازم سوال میکردن خدای تو کیست؟
 
هیچی یادم نیومد!دیگه داشتن بر من غضب میکردن هی بلند
 
ترو ترسناک تر می پرسیدن من ربک؟ من نبیک؟
 
هیچی یادم نیومد!
 
 یک وقت دیدم مهدی بالای سرم نشسته داره میگه: السلام علیک یا اباعبدلله
 
به ملائکه گفتم من هیچی یادم نمیاد فقط میدونم آقام حسینه.

http://shakib110.blogfa.com



دوستان این مطلب رو تو وب یكی از دوستان دیدم حیفم اومد شما هم نخونید فقط از خدا می خواهم

به همه ما رحم كنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 9:38  توسط م.روشن  | 

زلال که باشی آسمان در تو پیداست
 
2003472mg9szi5yze.gif
پرسیدم..... ،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
 
 با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
 
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
 
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
 
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
 
شک هایت را باور نکن ،
 
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
 
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
 
پرسیدم ،
آخر ....


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 4:44  توسط م.روشن  | 

 

عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش

نمی دانم شاید آنچه را که می خواهم بگویم شما هم تجربه کرده باشید گاهی انسان حاجتی مهم دارد و با صد امید و آرزو آن را به درگاه خدای خویش عرضه می دارد و اعتقاد دارد که خدا می شنود و به دعایش ترتیب اثر می دهد ولی برخلاف انتظار هیچ تغییری در وضع موجود دیده نمی شود؛ گویا دعایش ره به جایی نمی برد و کسی صدایش را نمی شنود. کم کم امید انسان ناامید می شود دیگر نه حوصله دعا دارد و نه مناجات آن سوز همیشگی و اولیه را هم ندارد چرا که گمان می کند خدا به وعده خود وفا نمی کند، مگر نه این است که خدا در قرآن وعده داده که مرا بخوانید تا شما را پاسخ گویم مگر حضرت علی (علیه السلام) نمی فرماید: به هر کس توفیق دعا دهند از استجابت محروم نمی شود، 1 پس چرا گاهی حاجت انسان را نمی دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 5:42  توسط م.روشن  | 

دوستان خوبم سلام

مدتی که نبودم خیلی دلم براتون تنگ شده بود. اما نمی توانستم باشم.

از همه عزیزانی که بهم سر میزدنندو احوال می برسیدند خییییییییییلی ممنون

امیداورم از این به بعد بتوانم در خدمتتان باشم. انشالله

 

یوسف‌ عزیز! برای‌ ما خوابی‌ ببین‌ كه‌ جهان‌ بدون‌ رویا می‌میرد. یوسف! ما خواب‌ ستاره‌ نمی‌بینیم. خواب‌های‌ ما پر از گاوهای‌ لاغر است‌ و خوشه‌های‌ خشك. پر از مردمانی‌ كه‌ نان‌ بر سر نهاده‌اند و مرغان‌ از آن‌ می‌خورند...

یوسف! ما تعبیر خواب‌هایمان‌ را نمی‌دانیم. ما چیزی‌ نمی‌كاریم. و فردا كه‌ برادرانمان‌ برگردند ماییم‌ و شرمساری‌ و دست‌های‌ خالی. ماییم‌ قحط‌ سال‌ وفاداری.
یوسف! تو نیستی‌ تا راه‌ را نشانمان‌ بدهی. ما می‌رویم‌ و در پس‌ هر گامی‌ چاهی‌ است. دنیا پر از دروغ‌ و پیرهن‌ پاره‌ خون‌آلود است.
یوسف! قرن‌ هاست‌ كه‌ به‌ چاه‌ افتادهایم‌ و سالیانی‌ست‌ كه‌ كاروانیان‌ به‌ بهایی‌ اندك‌ ما را خریده‌اند..
یوسف! به‌ ما بگو كه‌ چگونه‌ عزیز شویم.
یوسف! دیری‌ست‌ كه‌ زلیخا فریبمان‌ می‌دهد. دیری‌ست‌ كه‌ پیرهنمان‌ را می‌درد و ما هرگز نگفته‌ایم. زندان‌ دوست‌ داشتنی‌تر است‌ از آنچه‌ مرا بدان‌ می‌خوانند.
یوسف! یعقوب‌ منتظر است. پیرهن‌ ما. اما بوی‌ عشق‌ نمی‌دهد.
یوسف! برای‌ ما خوابی‌ ببین. جهان‌ بدون‌ رویا می‌میرد. رویای‌ گاوهای‌ فربه‌ و خوشه‌های‌ سبز.
رویایِ‌ ستاره‌ای‌ كه‌ سجده‌ می‌كند.
‌عرفان‌ نظرآهاری‌

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 11:6  توسط م.روشن  | 

778365ukghi0gcnz.gif زندگی زیباست وقتی کسی تو را به یاد داشته باشد.         

 زندگی لذت بخش است وقتی کسی همیشه در کنارت باشد.      

 زندگی فوق العاده است وقتی کسی در شادی و غم حمایتت کند .          

  شاد باش! چون خدا لحظه ای از تو غافل نیست.778365ukghi0gcnz.gif         

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 6:21  توسط م.روشن  | 

دستها

 

بستگی داره توپ دست کی باشه .

 

basketball_ball016.jpg

 

-------------------------------------------------

یک توپ بیس بال تو دست من شاید 6 دلار بی ارزه .


یک توپ بیس بال تو دست راجر کلمن 4.75 میلیون دلار می ارزه.


بستگی داره تو دست کی باشه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 3:11  توسط م.روشن  | 

 Fond d'écran animé, screensaver 240x320 pour téléphone portable

 
روزی گفتی شبی کنم دلشادت                    وز بند غمان خود کنم آزادت
دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفته‌ی خود هیچ نیامد یادت؟
                         
خداوند هرکدام از ما را آنچنان دوست دارد که انگار فقط یکی از ما وجود دارد.


 
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 19:33  توسط م.روشن 

خانه تکانی دل

دلت را بتکان،
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن…….
دلت را بتکان،
اشتباهایت تالاپی می افتد زمین ، بذار همان جا بماند ،
فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش …
قاب کن و بزن به دیوار دلت ……
دلت را محکم تر اگر بتکانی،تمام کینه هایت هم می ریزد….
و تمام آن غم های بزرگ…
و همه حسرت ها و آرزوهایت…..
محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای! هم بیفتد…..
حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد……
تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟!
خاطره ، خاطره ست باید باشد ... باید بماند…
کافی ست؟!!
نه هنوز دلت خاک دارد…یک تکان دیگر بس است..
تکاندی...؟؟!!
دلت را ببین! چقدر تمیز شد. دلت سبک شد!
حالا این دل جای * او* ست …
دعوتش کن ، این دل مال* او* ست
همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتاد …و حالا…
حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه،
مشتی خاطره و یک * او*...
خانه تکانی دلت مبارک
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 3:51  توسط م.روشن  | 

          

 

flowers-desi-glitters-6

عاشقان عیدتان مبارکباد

                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 1:16  توسط م.روشن  |