تبليغاتX
همراز




















همراز

عمومی

                                        براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد                                     

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم


گفتی: فانی قریب .:: من که نزدیکم (بقره/ ۱

 
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم


گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/
۲۰۵)


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/
۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی


گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/
۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟


گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/
۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم


گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/
۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟


گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/
۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟


گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم


گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/
۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک


گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/
۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟


گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب۸۶)

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:41 توسط م.روشن| |

                                                                     

  در کلاس درس ما. محبت راتمرین می کنند

مشق شب. نوشتن چند صفحه مهربانی است

دیکته پرشور از قدردانی می گویند

شعر مستانه شادمانی از برمی کنند

موقع انشا از امید می نویسند. از هوای تازه

وقصه غصه انتظار تکرار نمی شود

درریاضی ضرب و جمع عشق است

در این کلاس تفریق و تقسیم یاد نمی دهند. جذر نمی گیرند!

زنگ نقاشی. طرح عشق می زنند

رنگ یکرنگی و راستی می پاشند

موقع ورزش کسی بهانه مریضی نمی گیرد

همه سرشار از اشتیاق و انرژی در پی هم می دوند

در کلاس علوم  نمی گویند دو سوم بدن انسان از اب است

می گویند که تمام سلول ها از مهر و محبت جان می گیرد

در تاریخ از جنگ ها و سیاست ها نمی گویند

بلکه روایت عشق های تاریخی و ابدی می کنند

زنگ جغرافی روی نقشه جای عشق اباد و امیدستان را نشان می دهند

ان جایی که همه  سعادت است. ان جایی که خیلی از ابادی ما دور نیست

در کلاس درس ما امتحان مهربانی و عشق

در درس امید و ارزو در تست سلامتی و انرژی

در مرحله صداقت و یکرنگی

مردودی و تجدیدی وجود ندارد احتیاجی هم به تکماده نداریم.      ناهیدمومن خانی             

                                   

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 7:37 توسط م.روشن| |

                                                          

سلام خدا و این بار  به تنهایی تو میاندیشم. بیشتر در این اندیشه ام که راستی

انسانهایی که تو از روز ازل برای ابدیت افریدی تو را در کدام اشک نریخته  عشق  برای

 طروات روح نگاه داشته اند؟ 

و تو را در کدامین پلک بر هم زدن در اغوش عشق خود فشرده اند و در کدامین نگاه

عشق الود تو را بر پلک های تازه جان خمارشان عاشق تر از همیشه دیده اند؟

راستی کدام یک از ان همه خاکی که گل کردی و از روحت در ان دمیدی امروز تو را

بیشتر از معشوقه ی خاکی اش دوست میدارد؟ گاه به این می اندیشم که چگونه

این همه صبر بر بی وفایی انسانها میکنی

تو در میان وجود این همه فراموشی جز ذره ای عشق فراموش شده و جز اندک

تعدادی از یاران داوود دیگر کدام انسان را دیدی که تو را همه وقت بر چشمان

خیسش در کنارش حس کند تو کدامین گل را یافتی که وجودش دیگر گل نبود و

آسمان بود و آب جز محمد و خاندانش  که بر درد عشقت مرحم باشد و من هنوز به این می اندیشم

 کدامین خاک سرشتی را توان یافتن باشد که تو را جز در لحظه های هجوم مشکلات

 و غم ها و بی پناهی ها بر همگان ترجیح دهد .

و کدامین انسان فراموش کاری که در خوشی ها دست در دستان تو بخندد و در

چشمان عاشق تو خیره شود.

و کدامین فرزند ادمی را که برای دوریت اشک بریزد جز ان لحظه که تو بر او نزدیک تر از رگ گردنی.

و کدامین "من ازفرزندان حوا را که برای تو از منی اش زده باشد زود تر از آن لحظه که

 کالبد خاکی اش در حجم مهرت شکسته شود.

یکی یکی بر دردهایت گریه میکنم که تو چگونه بر عشق خود نسبت به این انسانها

پایبندی وقتی هنوز در میان قیر شب پاهایشان گیر است و چشمهاشان خیره در

چشمان خاکی دیگر و دستهاشان تا اعماق دل در گل .

..شاید به انهایی دلخوشی که جز تو در دلشان هیچ کسی خانه ندارد و شاید به

انهایی که جز تو از تو کسی را طلب نمیکنند..

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:53 توسط م.روشن| |

چشم در راه کسی هستم

کوله بارش بر دوش

از نفس هایش گل می بارد

با قدم هایش گل می کارد

مهربان زیباست  دوست

روح هستی با اوست

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:43 توسط م.روشن| |

  شماانسان دوست داستنی و خونگر م هستید.

قلبی مهربان دارید که دنبال یاری رساندن به دیگران است .

شما با احساس قوی و رویاپردازی و قوه تصور خوب دنیا خاص

خود را می سازید .که رنگ ان بستگی به روحیه شما دارد.

در عالم واقع نیز این شمایید که دنیاخود را می سازید. پس فقط

کافی است مصالح این ساختمان را با دقت انتخاب کنید یعنی

با یاری گرفتن از استعدادها و نیروهای درونی خود و پشتکاری

که دارید دنیا ی خود را بر پایه ای روشن بنا کرده و تا ابد شاد و

پر انرژی باشید.

تولد همه متولدین تیر ماه که خودم نیز جزء انها هستم مبارک باشد.

   

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:4 توسط م.روشن| |

او همیشه عاشق باران بود احساس می کرد قطرات باران همان قاصدک

هایمحبتی است که از سوی معبودش می ایند واو را در بر می گیرد

 و پیام محبت و دوستی به او می رسانند.

با وجودی که زیر باران بودحتی ریزش قطرات باران نیز احساس نمی کرد

بلکه هر چه بود گرمی محبت و عشق بود.

                     ..........................................

 شب پرستار ه ای را در خنک های هوای پشت بام نظار گر ستارگانی بود 

 که باشطنت بهش چشمک می زدند. با هر تلالو ستاره ها او نیز پلک

می زد .

گویا ستاره ها برق چشمانش را به مهمانی شان می خوانند و او نیز

مشتاقانه در این ضیافت شرکت کرده و هر چشمکی از سوی انها ابراز محبت

 و لطف اسمانی به خودشمی دانست.

خودش را در اوج اسمانها می دید و دلش لبریز از شادی می شد و ان را

لطف و توجه معبودش به خود می دانست.

                     ......................................................

زمانی که به دشت و گلزار پا می گذارد از خو بیخود شده و پروانه وار از یک

 بوته گل به ان بوته گل سرمی زند .

حال عجیبی پید ا می کند کسانی که او را نمی شناسند فکر می کنند او

هرگز نه گلسنانی دیده ونه جنگلی !!!!

او همواره با گلها و درختان حرف می زند. ازمعبود و خا لقشان که مهربان

است و اینکه گلها ودرختان نیز ستایشگر او هستد.

 

                            ......................................................

هرگز از دیدن دریا خسته نمی شود وکنار دریا گذر زمان را احساس نمی کند .

دریا را همیشه نشان عظمت وقدرت خداوند می داند .غروبهای پاییز که

اسمان وسینه دریا هزاران رنگ باطرح های نشناخته نمایش می دهند با

دیدن این اثر بی مانند خالق هستی احساس می کند هدیه

 ای از طرف معبودش به همه چشمان تماشگراست .و قلبش از اینهمه

 محبت لبریز از شادی می شود.

هر موجی که به ساحل میا ید وباز برگشتش را دنبال می کرد و ان نیز پیام

محبت خداوند می داند .

                            ..............................................

صبحگاهی بعد نماز پنجره را باز می کرد وصورتش را به نوازش نسیم می

 سپارد و هر با با خود این غزل حافظ را با خود زمزمه می کرد:

               گفتم خوشا هوایی کزباد  صبح خیزد

                                    گفتا خنگ نسیمی کزکوی  دلبر اید

                    ................................................................

شاید این دو بیتی باباطاهر عریان در مورد او صدق می کند:

    به دریا بنگرم دریاته بینم           به صحرا بنگرم صحرا ته بینم

  به هرجا بنگرم کوه و در دشت          نشان از قامت رعنا ته بینم

            .....................................................

و....... زمانی که دکتر با ناراحتی وخیلی بی ملاحضه به او گفت بیماری خیلی

خطرناکی دارد...........

با لبخنده  به دکتر نگاه کرد وبا امیدواری به او گفت: اقای دکتر خدا کریمه

انشالله خداوند به وسیله شما شفا میده.(انگار می خواست دکترش را دلداری دهد!!)

و حالا حدود 3 سال است که سخت ترین درمانها تحمل کرده در مانهایی که

او و سیستم ایمنی بدنش را ضعیف کرده ودکترنیزخیلی راحت به او می

گوید تو بد شانسی اوردی...!!!!!

ولی او خیلی خوش بین و امیدوار به لطف و کرم معبودش است و احساس

می کندهمه کائنات دست به دست هم داده اند تا به او کمک کنند.

ولی در همه این لحظات شیطان نیز بی کار نبود و وسوسه هایش همواره ورد گوش او میکند.........

واو مرتب می گوید خدا می بیند او از من بی خبر نیست. او قادر به تغییر

شرایط هست.و او خیلی مهربان است و من را دوست دارد

 (او اگاه به حال من .قادر به تغییراست و با مهربان  من است)و همین کافیست.

دعا کنید که بنده  امیدوارخدا بماند.

                      اللهم اشف کل مریض

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 10:48 توسط م.روشن| |

امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد              

 سلطان سلطانان ما از سوی میدان می رسد

امروز توبه بشکنم پرهیز را برهم زنم                         

  کان یوسف خوبان من از شهر کنعان می رسد

مست و خرامان می روم پوشیده چون جان می روم          

  پرسان و جویان می روم آن سو که سلطان می رسد

اقبال آبادان شده دستار دل ویران شده                           

افتان شده خیزان شده کز بزم مستان می رسد

فرمان ما کن ای پسر با ما وفا کن ای پسر                     

نسیه رها کن ای پسر کامروز فرمان می رسد

پرنور شو چون آسمان سرسبزه شو چون بوستان              

 شو آشنا چون ماهیان کان بحر عمان می رسد

هان ای پسر هان ای پسر خود را ببین در من نگر           

  زیرا ز بوی زعفران گویند خندان می رسد

بازآمدی کف می زنی تا خانه ها ویران کنی                  

  زیرا که در ویرانه ها خورشید رخشان می رسد

ای خانه را گشته گرو تو سایه پروردی برو                   

  کز آفتاب آن سنگ را لعل بدخشان می رسد

گه خونی و خون خواره ای گه خستگان را چاره ای          

خاصه که این بیچاره را کز سوی ایشان می رسد

امروز مستان را بجو غیبم ببین عیبم مگو                      

 زیرا ز مستی های او حرفم پریشان می رسد

 

نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 5:40 توسط م.روشن| |

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:54 توسط م.روشن| |

شما موجودی تغییرپذیر اجتماعی فعال و باهوش هستید.

حافظه خوبی دارید. خستگی ناپذیرهستید و با تکیه بر خصوصیات

مثبت و فراون خود در هر شرایطی قادرید گلیم خود را از اب بیرون

بکشید.نیروی تصور وتخیل شما همیشه جوان نگهتان می دارد و زمینه

موفقیت شما را فراهم می سازد. تنها کافی است به رویاهایتان اعتقاد

داشته باشید  وبه جسم تان کمی استراحت دهید.

تولدتان مبارک. 

                                                             منبع:کتاب ستاره اقبال

                                                                               تالیف: دکتر الهه طباطبایی

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 18:17 توسط م.روشن| |

 تردید و ترس که دو مولودی ذهن هستند نمی گذارند که تو به شهادت دل اعتماد کنی .

ترس می خواهد تو را به زمین میخکوب کند چون به دنبال امنیت .به دنبال مالکیت و به دنبال من. تردید وسوسه ات می کند

 که تو نمی توانی به دلت گوش کنی چرا که بیام های دل تو هم اند واز جنس خیال هستند .

این دو احساس یعنی ترس وتردید جسارت هوش ازادی رااز تو سلب میکند وتو رادنبال امنیت کاذب فریب می دهد.

 بس موانع را بردار تا گرمای عشق در همه منافذ روح تو نفوذ کنند وتو را به مقامی که سزاوار انی برساند .    

از تصور هر تملکی رها شو از قدرت وشهرت بپرهیز.

ان وقت می بینی که وقتی اعتماد می کنی و از زمین کنده می شوی در اغوش امن الهی  هم به دانش حقیقی و حکمت درون راه می یابی

 وهم از گنجینه های پربرکت الهی توانگر خواهی شد و به مقامی ومرتبه ای  صعود می کنی که فرشته های اسمانی به ان سجده کردند.

و این پاداش کسانی است که طلب کردند و با صبوری در استانه رحمت الهی زانو زدند.                               ( جبران خلیل جبران)

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:54 توسط م.روشن| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس